شهين محمدي- مريوان
طلاق یک فاجعه نیست، یک پدیده اجتماعی است
در مقالات قبلي ام در باره ي ؛خشونت عليه زنان، خودكشي زنان، قتل هاي ناموسي وساير مسائلي كه مستقيم وغير مستقيم به زنان وجامعه مردسالار مربوط مي شود مطالبي در حد توان ارائه دادم اما نكته اي كه مدتهاست فكرم را به خود مشغول كرده است و پيچيدگي وسعت آن از ديدگاه هاي مختلف موجب به تعويق انداختن نوشتن درباره آن شدم، واما معضلات شديد آن بر زنان روز به روز آزارم مي داد، پديده اي است به نام (طلاق)
پديده طلاق به عنوان يكي از آسيب هاي اجتماعي فكر وروح هر انسان مسئولي را به خود مشغول كرده است .اگر چه طلاق در اصل يك پديده ونه يك آسيب اجتماعي مي باشد ودر برخي اوقات به عنوان يك راه حل منطقي براي پايان دادن به يك پيوند نامناسب وبا هدف جلوگيري از آسيب هاي جدي تر راه حل بسيار مناسبي است وهمچنين مانع طلاق هاي خاموش( كه فقط ظاهر زندگي را دارد واز درون هيچ نوع تعلق خاطر وانسجامي در آن زندگي ها وجود ندارد ) مي شود ، اما آنچه بيشتر از هر چيزي فكر بنده را از پديده طلاق به خود مشغول كرده جنبه فرهنگي آن مي باشدكه مخصوص فرهنگ ما(كردستان ) بوده كه تار وپود زندگي زناشويي با واژه اي به نام طلاق در هم تنيده شده و همچون ساير موضوعاتي كه به عنوان مظلوميت زنان و فرهنگ مردسالاري حاكم بر جامعه در مقالات قبلي ام بحث كردم باز هم زنان آسيب ديده تر از همه بايد انگ آن را يدك بكشند بدون اينكه نقشي دراجرا وتصويب قوانين آن داشته باشند.
امروز بحث طلاق وعلل و آثار آن در جوامع اسلامي به خصوص فرهنگ كردي مورد بحث وتحليل است وهمچون پديده اي منفي وتا اندازه اي وحشتناك از آن ياد مي شود .بنده نيز بر آن شدم تا پس از كنكاش وبررسي ميداني (پرس وجو با تعداد زيادي از مردان وزناني كه طلاق گرفته يا قصد اجراي آن را دارند )،نظر خويش را در اين زمينه بيان وبر ديگر ديدگاه هاي بيان شده بيفزايم . ما بايد بپذيريم كه طلاق پديده اي انكار ناپذير است .پديده اي در حال جريان وروز به روز بر شتاب آن نيز افزوده مي شود . بر طبق آماري رسمي كه در رسانه هاي محلي ذكر شده است : سال 1381 تا سال 1385 ازدواج داراي 14 و93 درصد رشد ولي طلاق داراي رشد 58و41 درصدي بوده است در سال 1385 اگر چه آمار ازدواج نسبت به سال قبل با رشد منفي تقريبا 3 درصدي مواجه بوده اما طلاق با رشد مثبت 9ونيم درصدي روبرو گرديده است. جديدترين آمار هم اينكه در سه ماهه ي سوم سال 86 به نسبت سه ماهه ي دوم همين سال ازدواج داراي رشد منفي 1 و10 درصدي اما طلاق داراي رشد 14 و39 درصدي بوده است يعني نسبت طلاق به ازدواج در سه ماهه ي دوم 15 و80 درصد ودر سه ماهه ي سوم 18و27 درصد مي باشد . از زاويه ي ديگر بايد به دلايل وجودي آن و ثبت آن در متون ديني ودستورات صريح اسلامي نيز پرداخته واز آن نيز غافل نشويم.
به نظر بنده بايد «طلاق»را از سه نظر گوناگون اما به هم پيوسته مورد تحليل وبررسي قرار دهيم:
طلاق از ديدگاه ديني واعتقادي
طلاق از ديدگاه قانوني
طلاق از ديدگاه فرهنگي
بررسي اين سه نوع شايد بتواند تا اندازه اي راهگشاي ما به درون موضوع بوده و اندكي از آلام دروني ما بكاهد. چراکه امروزه طلاق همچون وحشتي بر سينه ي مردم چمباته زده وجاي هيولاي خيال گذشته را گرفته است.
طلاق از ديدگاه ديني واعتقادي:
از دير باز از هنگام گام نهادن انسان به زندگي جمعي و با اولين جرقه هاي شروع تمدن ،بشر به منظور ارضاي نياز جنسي _ كه فرويد آن را بزرگترين وتاثير گذارترين نياز قلمداد كرده است _ ونيز بقاي انسان وتوليد مثل ،اقدام به سامان دادن زندگي زناشويي و يا به سخن ديگر جفت گيري وكودك پروري نمود. از همان دوران به منظور پذيرش عمومي وتسهيل امور ،آدابي را در اين زمينه ،در عرف اجتماعي خويش ابداع وپذيرفت و آغاز اين زندگي با اجراي آن آداب ورسوم شروع مي شد. وبدينوسيله زندگي مشترك از سوي بستگان وافكار عمومي پيرامون پذيرفته مي شد. نوع اين آداب ورسوم بسته به نوع جامعه و يا قبيله و حتي خانواده هاي كلان تغيير مي كرد و متفاوت بوده است. بعداً اديان نيز به اين مهم توجه نموده وبه منظور سامان دادن آن در سطحي گسترده تر، دستوراتي در اين زمينه صادر وبرنامه هايي ارائه نموده اند. تحقيق در اديان باستاني، از بودا، زردشت تا يهود ومسيح مؤيد اين مهم است. واما دين اسلام نيز از اين مهم غافل نبوده و شايد در سطحي گسترده تر و وسيعتر و عميق به آن پرداخته است كه در اين مجال فرصت پرداختن به آن نيست فقط گزينه ي طلاق در نظر مي باشد كه آن هم به عنوان علاج نهايي و وجود فرصت جدايي _زن ومرد_در صورت عدم تفاهم ومسائل ديگر مي باشد.دربررسي دستورات اسلامي چند نكته حائز اهميت اند: از جمله تامين نيازهاي اقتصادي _تامين نيازهاي جنسي وروحي _سالم بودن زن ومرد وخلاصه رضايت طرفين وراضي ماندن آنها در طول زندگي. در صورت خلل در اين زمينه ها وناراضي بودن يكي از طرفين، طرف با تقبل حقوق ديگري مجاز به ارائه ي درخواست طلاق است. متاسفانه در اكثريت قريب به اتفاق مقالات و نوشته هايي كه در اين زمينه مطالعه نموده ام فقط جنبه ي اجتماعي موضوع مد نظر بوده و با اهميت دادن به نگسيختن شيرازه ي خانواده ،اجتماع واهميت پرورش فرزندان ،قصد در مقدس نمودن ماندگاري و ابقاي زندگي مشترك تحت هر شرايطي بوده است. در حالي كه واقعاً به ديگر نيازهاي طرفين توجه نشده است و اينكه فرد، خود(چه زن وچه مرد)تا چه حد راضي به اين زندگي مشترك است و نيازهايش تا چه ميزان برآورده مي شوند. آيا نيازهاي متنوع اوكه در متون ديني نيز مورد توجه قرار گرفته اند شايسته ي توجه واهميت دادن از سوي جامعه نمي باشند. گيريم مورد خواست وآرزوي جامعه است كه زن يا مرد به خاطر بقاي خانواده وسلامت اجتماعي ديگر نيازهايش را فدا كند .اما چند درصد از مردان و زنان توانايي اين گذشت را دارند و براي چه مدتي؟ بايد بپذيريم كه زن يا مرد حق دفاع از حقوق خود وتلاش در جهت تامين نيازهايش را دارد زيرا همان نيازها در متون ديني نيز مورد توجه قرار گرفته اند. شايد همين امر است كه بسياري از روحانيون و دادگاهها نهايتا طلاق را پذيرفته و آن را حق يكي يا هر دو طرف مي دانند. در اين زمينه بايد اضافه كنم كساني كه درخواست طلاق مي نمايند از نظر ديني خود را مستحق دانسته و اقدام خود را گناه تلقي نمي كنند. در پرسش وپاسخ هايي كه با بسياري از اين گونه افراد داشته ام ،آنها به صراحت به اين موضوع اشاره نموده اند.
- طلاق از ديدگاه قانوني:
قوانين هر كشوري با توجه به نوع نگرش، اعتقادات، پيشرفت هاي اجتماعي و مدني و… براي اداره ي امور خويش اقدام به طراحي قوانين وتصويب آن مي نمايد. در ارتباط با تشكيل خانواده، ارث، طلاق و… نيز چنين است. بررسي و مقايسه قوانين كشورها در ارتباط با طلاق تفاوت آنها در نوع نگرش، اعتقاد و… آنها را نشان مي دهد. در اين مقاله قصدمقايسه قوانين وبررسي نقاط مثبت ومنفي آنها را ندارم زيرا اين كار نياز به وقت بيشتر ونوشتاري جداگانه دارد . اما مهم است اشاره نمايم وجود قوانين در ارتباط با اجراي طلاق خود نشان دهنده ي اين واقعيت است. قانونگذار با بررسي وضعيت جامعه در طول دوران، به اين نتيجه رسيده است كه گاهاً زن و مردي كه زندگي مشترك تشكيل داده اند،با هم سازگاري نداشته ودر نقطه اي به بن بست رسيده و از هم جدا مي شوند. لذا براي سازمان دادن اين امر مهم اقدام به وضع قانون نموده است. چه وضع قانون به خودي خود بيانگر گذر جامعه از مرحله بدوي به مرحله ي مدني است. زيرا تاريخ ثبت نموده است كه در برخي قبايل زن قبل از ازدواج ملك وبرده پدر وبرادر وپس از ازدواج ملك و برده ي شوهر بود وپس از مرگ او همچون شب عروسي وزفاف با لباس هاي فاخرو آرايش شده در همراه جسد مرده ي شوهر زنده به آتش كشيده مي شد .حتي در بعضي از جوامع ابتدايي با مرگ شوهر زن را نيز همراه او در گور دفن كرده اند[2]. اصولاً نبايد فراموش كنيم كه تحمل دهها سال زندگي همچون يك برده ومِلك ،خود زنده به گوري است بسيار دردناكتر از مرگ.
به همين دليل در جوامعي كه از نظر مدني و اجتماعي به مرحله اي از رشد دست يافته اند به تدريج براي اداره ي امور جوامع در سطح فراعشيره اي و فرا خانواده اقدام به وضع قانون نموده اند و از جمله قوانين زناشويي و تدبير منزل، در همين قوانين به درجاتي از سختي و تسهيل به زن و مرد حق داده شده است كه در شرايطي مي تواند در خواست جدايي نموده و از هم جدا شوند بدون اينكه به شئون حقوقي واجتماعي آنها لطمه اي وارد شود. اصولا اين قوانين به زن و مرد حق تعين سرنوشت داده و آنها در تداوم يا جدايي از زندگي مشترك آزاد می گذارد. البته حق و حقوق و چگونگي اجراي آن رادر قوانين مشخص نموده اند. بايد يادآوري نمايم كه در بسياري از جوامع اين قوانين با توجه به دستورات اديان وضع شده و از آنها تاثير گرفته اند.
پس مي بينيم علاوه بر اديان ،قوانين وضع شده از سوي انسانها نيز به زن ومرد تحت شرايطي خاص حق جدايي از زندگي مشترك داده اند .پس بايد باور كنيم كه زندگي مشترك و زناشويي يك انتخاب آگاهانه است نه تحميل سرنوشت .همانگونه كه زن و مرد در ابتداي تشكيل آن حق انتخاب دارند، در صورتي كه به بن بست رسيده واحساس كنند نمي توانند آرزوها وخواسته هاي خود را در اين زندگي باز يابند مي توانند شرعاً وقانوناً درخواست طلاق نموده ومسئله ي جدايي را مطرح نمايند. و اين حقي است كه براي آنها در نظر گرفته شده است.
- طلاق از ديدگاه فرهنگي:
فرهنگ هر جامعه انباشتي از ايده ها، باورها و تجربياتي است كه طي هزاران سال، نسل اندر نسل به آن رسيده و همچون ميراث جمعي به نسل هاي ديگر نيز واگذار شده است .لذا بسيار قدرتمند، پيچيده و تودرتو است وبه شدت رفتار وكردار انسانها را چه در سطح فردي وچه در سطح جمعي تحت تاثير قرار مي دهد.
اما آنچه بنده را واداشت تا باب سخن در واژه ي طلاق بگشايم همين بخش فرهنگي قضيه و پيامدهاي ناگوار آن بر زندگي زناشويي واز جمله مسائلي كه در تار وپود فرهنگ كردها نفوذ كرده وبا آن در هم تنيده شده است، مسئله ي طلاق است كه هيچ جرياني تاكنون نتوانسته از مصائب آن بكاهد. نه تحصيلات ونه تكنولوژي. ودر اين مورد بايد موضوع را از دو جهت مورد كنكاش قرار دهم.
>مفهوم و موضوع طلاق
واژه ي طلاق
- مفهوم وموضوع طلاق:
در فرهنگ ما كردها، مفهوم طلاق وموضوع آن همچون يك تابو بوده و عدم اجراي آن مقدس پنداشته مي شود. در این فرهنگ همچون اکثر فرهنگهای موجود زندگي زناشويي و صميميت وگرمي خانواده به شدت مورد احترام است وهر حركتي كه منجر به سستي بنيان آن شود به شدت مورد نكوهش وملامت است. بخصوص كه طلاق به كلي آن را از هم پاشيده و از اساس نابودش مي كند.
لذا عليرغم حق ديني و قانوني كه به زن و مرد داده شده ،هنوز در لايه هاي تودرتوي فرهنگ كردها اين موضوع مورد پذيرش واقع نشده و آن را مذموم تلقي مي نمايند.
اما در اين فرهنگ مرد سالار، زن بيشتر آسيب پذير است. زني كه حتي اگر حق به جانب هم باشد و اقدام به اخذ طلاق بنمايد نزد مردم از جايگاه قبلي اش برخوردار نيست و مورد مذمت وملامت قرار مي گيرد. واين از آسيبهايي است كه بايد مورد بازنگري قرار گيرد .و به باور بنده هيچكس بهتر وجدي تر از خود زنان نمي توانند با اين نگرش فرهنگي مقابله نمايند.
جامعه بايد بپذيرد كه طلاق يك انتخاب است و زن و مرد از حق قانوني وشرعي خود استفاده كرده اند. قانون بهتر از هر كسي مي تواند مقصر ومجرم را تشخيص داده وبه احقاق حق بپردازد. هر چند در بسياري از ممالك اين قوانين به شدت دست و پا گير ودر جهت منافع مردان وضع شده است كه نياز به بازنگري دارند.
جامعه بايد بپذيرد كه زن مطلقه گناهكار و مجرم نيست. او همچون مردان حق انتخاب دارد و لذا بايد به انتخاب او احترام گذاشت. از سوي ديگر مرد سالاري در فرهنگ ما سبب شده كه خطاها وجرايم مرد پوشيده بماند و او پيوسته سربلند و مفتخر و حتي در صورت اجراي طلاق نيز نزد افكار عمومي احساس شكست ويا ملامت نكند .و همه كاسه كوزه ها بر سر زنان شكسته شود حتي اگر حق به جانب هم باشند .
وظيفه ي رسانه ها و روشنفكران است كه در راستاي تغيیر نگرش فرهنگي جامعه تلاش نموده و با كمك به پويايي فرهنگي، قدرت و توان آن را در راه به روز شدن و تحول افزايش دهند.
- واژه ي طلاق:
منظور از واژه ي طلاق، واژه اي است كه پيوسته تعداد زيادي از مردان در شرايط مختلف به آن متوسل شده وبه آن سوگند مي خورند._مثلا اینکه( تو را سه طلاقه می دهم که البته بیشتر در زبان کردی رایج است) _متاسفانه نگرش فرهنگي جامعه ما نيز آن را بذيرفته و مردان را وادار به چنين اقدامي مي نمايد. هر چند اين امر يك پديده ي فرهنگي است وعرف جامعه موجب آن شده است اما متاسفانه آنرا به نگرش و اعتقاد ديني سرايت داده و با به ناحق ياد كردن آن، زندگي زناشويي را باطل وحرام اعلام مي نمايد هر چند زن و مرد به زندگي خود راضي و از آن احساس خوشبختي نمايند. لذا جامعه وبخصوص روحانيون بايد در اين زمينه به شور پرداخته و بار فرهنگي چنين اقدامي را از بار اعتقادي وديني آن جدا نمايند.
متاسفانه سوگند به واژه ي طلاق با توجه به نگرش فرهنگي واعتقادي جامعه به آن موجب سوءاستفاده ي بيش از حد مرداني شده كه كه داراي ضعف مديريتي در خانواده ،در بين دوستان وجامعه مي باشند.اين دسته از مردان در هر مقام ومنصبي كه قرار گيرند براي به كرسي نشاندن وتثبيت اهدافشان حال چه درست يا نادرست و با سوءاستفاده از اعتقادات مردم به عبارت_به طلاقم سوگند_متوسل شده وچون بحث طلاق در فرهنگ ما مختص مردان مي باشد وزنان هيچ سهمي ونقشي در آن ندارند وبا توجه به فرهنگ مرد سالار همواره زنان مورد ظلم وبي مهري قرار گرفته وظلم صد چندان مضاعفي را بر دوش مي كشند.
امروزه به كار بردن اين لفظ با توجه به سوءاستفاده از آن توسط مردان به ساير اقشار نيز سرايت كرده ونوجواناني كه در سن بحران واوج شكل گيري شخصيت اجتماعي خود قرار دارند به خاطر اينكه مي بينند بزرگترهايشان خيلي به اين سوگند اهميت مي دهند نوجوانان نيز به نحوي نا آگاهانه از به كابردن آن احساس لذت وبزرگي وغرورمي نمايند.كه به نظر بنده رسالت خطير مبارزه با اين طرز فكر نادرست سوگند به طلاق،بر عهده دبيران دبيرستانهاي پسرانه نهاده شده كه به نحوي شايسته ومنطقي نوجوانان وجوانان را با اصول صحيح زندگي وقداست خانواده آشنا نمايند واگر چنانچه خود نيز به نحوي در اين روش نادرست گرفتار شده اند با ترك آن وقبيح دانستن استفاده از آن نسل بسيار ارزشمند وآينده ساز جامعه را از قباحت استفاده واز آن |آگاه نمايند.وانسانيت را به آنان بياموزند.
و اينك نمونه هايي چند كه خود شاهد وناظر مسئله بوده واز نزديك ذهن وروح بنده را آزرده ومصداقي است بر گفته ام ذكر مي نمايم .
چنور دختر كوشا وشاگرد زرنگ كلاس بود سال دوم دبيرستان را با موفقيت سپري نمود و نزديكيهاي ثبت نام براي سال تحصيلي جديد بود كه سر يك مسئله ي خيلي پيش پا افتاده درگيري لفظي بين پدر و خواهر بزرگتر از او روي داد وپدر چون هيچ راهي براي توجيه موضوع پيش آمده نداشت به طلاقش سوگند ياد مي كند كه اجازه ندهد دخترش ديگر درس بخواند. چنور مأيوس و در مانده اگر به مدرسه مي رفت وثبت نام مي كرد بايد شرعاً مادرش زندگي را ترك مي كرد. اگر هم به مدرسه نمي رفت باز هم احساس شكست بزرگي در زندگيش بود. او به ناچار خود را فداي مادرش كرد و در آن سال به مدرسه نرفت و از تحصيل باز ماند.
خانم س.م مي گويد: از روزي كه وارد زندگي مشترك شدم شوهرم با زور مرا وادار كرد به اينكه بايد من حقوق و مزاياي تو را از بانك دريافت كنم سر هر برج دسته چكم را مي نوشت و بنده را ملزم به امضاي آن مي كرد. بنده نيز هر چند با اين طرز فكر كاملاً مخالف بودم اما به خاطر عرف جامعه وننگ از انگ بيوه بودن در اجتماع سعي مي كردم از هر طريق ممكن زندگي را نگهدارم و تسليم خواسته ي شوهرم می شدم. از آنجايي كه طبق قانون مي دانستم اگر طلاق هم بگيرم چون تمام املاكي كه شوهرم با پول من خريداري كرده بود به نام خودش ثبت كرده وهيچي عايدم نمي شود يك بار از او خواستم كه حداقل سه دانگ از املاك را كه با پول خودم هم خريداري شده به نامم كند واگر اين كار را نكند من هم از دادن حقوق ماهیانه ام را به او خودداري خواهم كرد. همسرم فوراً در جواب بنده گفت: “به طلاقم سوگند اگر اجازه ي اين كار را از من بگيري حق نداري از امروز به بعد سر كار بروي”. اما من دوباره به سر کارم رفتم و دیگر به او اجازه اخذ حقوق ماهیانه ام را که با کلی زحمت به دست می آوردم، ندادم، از لحاظ شرعي ديگر نبايستي با او زندگي كنم .
خانم ف.ر مي گويد: “شوهرم سر هر مسئله اي به طلاق سوگند ياد مي كرد و من به خاطر شرايط فرهنگي و عرف جامعه و اينكه شوهرم را دوست داشتم هر بار كه به طلاق سوگند ياد مي كرد من بايد مراعات همه چيز را مي كردم تا طلاقم باطل نشود براي نمونه اگر دوست نداشت من به منزل پدرم بروم مي گفت به طلاقم سوگند اگر بي اجازه ي من به منزل پدرت بروي تو را سه طلاقه می دهم. بارها پيش آمده كه شوهرم در دسترس نبوده و من حتما بايد به منزل پدرم مي رفتم اما چون او حضور نداشت تا اجاره صادر نمايد و اگر بنده هم مي رفتم ديگر بيوه زني بيش نبودم ناچار صله رحم را زير پا مي نهادم تا زندگي زناشويي ام مستدام بماند.
خانم پ.ن مي گويد:شوهرم مدام بنده را تهديد مي كرد كه زن مي گيرم وتو چه اجازه دهي يا نه اين اقدام را خواهم نمود. بنده نيز با توجه به اينكه 5 فرزند قد ونيم قد داشتم هر گونه ذلت را مي پذيرفتم .در بين همين بگو مگوها بود كه شوهرم گفت: سه طلاقه ام افتاده باشد اگر مرد باشم تا سال آينده زن دومم را مي گيرم.وتو نمي تواني هيچ غلطي بكني .به روحانيون مراجعه كرديم تا به نحوي طلاق را ترميم نموده وشوهرم زن دوم نگيرد.اما فتوا صادر شد كه راهي براي ترميم ندارد.بعد از تحمل اين خفت شو هرم به خاطر اينكه هم من از لحاظ شرعي بتوانم به زندگي ذلت بارم در كنار فرزندان ادامه دهم شوهر م مي بايست زن دومش را بگيرد.از يك روستاي دور افتاده دختر بيچاره اي را به عقد در آورد وپس از مدتي او را نيز طلاق داد.واين ظلم بزرگي بود از سوي شوهرم در حق هر دوي ما.
و هزاران زن بي پناه ديگري كه هر كدام به نحوي از زير بار اسارت به فغان آمدند و هيچگاه صدايشان تا سكوت هم نرسيد.واگر تسليم خواسته شوهر ،فرهنگ وشرع نشدند يا كشته شده اند.يا خودكشي كرده اند و يا بدون در نظر گرفتن حقوق انسانيشان از خانه بيرون رانده شدند. يا به علت بي پناهي ودرماندگي زير بار ذلت خم شدند.
اينها نمونه هاي بسيار كمي از آنچه آسيب اجتماعي سوگند طلاق از سوي مردان كُرد به هر طريقي بر زنان تحميل مي شود و تنها آسيب ديدگان اين سنت بسيار غلط در فرهنگ ما زنان و كودكان بي مادر هستند. كه نتايج اين عمل را همه در اجتماع شاهديم و در اين مقاله هم نمي گنجد.
ما زنان بايد خواستار حق و حقيقت و رشد ترقي خود و جامعه انساني باشيم يا پايبند رسوم وفرهنگ پوسيده اي كه زندگي زناشويي را به نوعي زندگي مسالمت آميز گرگ و ميش در كنار هم دنبال كنيم . ما زنان مظلوميت خويش را و حقوق تضيع شده ي انساني خود را چگونه فریاد بزنيم كه هم رسالت انسان بودنمان را به جامعه آموخته باشيم وهم به اربابان كه خود را مالك وصاحب اختيار انسانيتمان مي دانند بر نخورد. ما زنانگي خود را كجا تاب دهيم. زير چرخ تمدن، سنت يا مذهب؟ ما سال هاست نگرشمان را نسبت به خود و همنوعان تغير داديم در درون انقلاب كرديم خواستار حق و حقيقت و انسانیت شديم .جنسي هستيم كه مي خواهيم تغيیر كنيم . مظلوميت را شناختيم و به گوش جهانيان رسانديم. اما هر بار بيشتر از ديروز صداي مظلوميتمان خاموش مي شود. هر بار خفه تر از ديروز خاموشمان مي كنند كه تو زني و زن يعني: حيا وشرف وناموس خانواده وخانواده كه لزومي نمي بينم ذكر كنم شامل چه كساني هستند. نمي دانم چگونه به اين آقايان مالك تن و روح زنان تفهيم كنيم كه کسی مالک تن و روح دیگری نسیت و جسم کسی هم شرف و ناموس دیگری نیست. به قول شاملو” زندگی آزاد است و برابری در هوایی ست که استنشاق می کنید” شاید برای همگان این مسئله(ناموس و شرف)عادی تلقی شود اما این خود یکی از عوامل عقب ماندگی ما از چرخه ی پیشرفت و دنیایی است که در آن مرزها روبه انحلال است و مالکیت بی معنی خواهد بود چه برسد به اینکه کسی ادعای تن دیگری را بکند. از روزي كه خود را شناختم و جامعه را درك نمودم تا حال لحظه اي فارغ از درد وهجران زنان نبوده ام. از خودكشي، قتل زنان به بهانه دفاع از ناموس، خشونت، فرار، كتك خوردن وهزاران درد مشترك که زنان جامعه مارا همیشه ضعیف و ناتوان تعریف می کند.
خشونت شوهران نسبت به زنانشان مقام و منصب نمي شناسد از باسواد گرفته تا بي سواد، شاغل تا خانه دار، غني و فقير، زشت و زيبا و خوب و بد هر كدام به نحوي اسير توهمات پوچ بي اساس مرداني هستند كه انسان بودنمان را به اسارت برده اند. و اينها نمونه هاي بسيار كمي بود كه ذكر شد.