تبليغاتX
دو هفته نامه وانیار
دو هفته نامه علمی خبری فرهنگی بیمارستان فجر مریوان

 

22 05 2008

شهين محمدي- مريوان

طلاق یک فاجعه نیست، یک پدیده اجتماعی است

در مقالات قبلي ام در باره ي ؛خشونت عليه زنان، خودكشي زنان، قتل هاي ناموسي وساير مسائلي كه مستقيم وغير مستقيم به زنان وجامعه مردسالار مربوط مي شود مطالبي در حد توان ارائه دادم اما نكته اي كه مدتهاست فكرم را به خود مشغول كرده است و پيچيدگي وسعت آن از ديدگاه هاي مختلف موجب به تعويق انداختن نوشتن درباره آن شدم، واما معضلات شديد آن بر زنان روز به روز آزارم مي داد، پديده اي است به نام (طلاق)

پديده طلاق به عنوان يكي از آسيب هاي اجتماعي فكر وروح هر انسان مسئولي را به خود مشغول كرده است .اگر چه طلاق در اصل يك پديده ونه يك آسيب اجتماعي مي باشد ودر برخي اوقات به عنوان يك راه حل منطقي براي پايان دادن به يك پيوند نامناسب وبا هدف جلوگيري از آسيب هاي جدي تر راه حل بسيار مناسبي است وهمچنين مانع طلاق هاي خاموش( كه فقط ظاهر زندگي را دارد واز درون هيچ نوع تعلق خاطر وانسجامي در آن زندگي ها وجود ندارد ) مي شود ، اما آنچه بيشتر از هر چيزي فكر بنده را از پديده طلاق به خود مشغول كرده جنبه فرهنگي آن مي باشدكه مخصوص فرهنگ ما(كردستان ) بوده كه تار وپود زندگي زناشويي با واژه اي به نام طلاق در هم تنيده شده و همچون ساير موضوعاتي كه به عنوان مظلوميت زنان و فرهنگ مردسالاري حاكم بر جامعه در مقالات قبلي ام بحث كردم باز هم زنان آسيب ديده تر از همه بايد انگ آن را يدك بكشند بدون اينكه نقشي دراجرا وتصويب قوانين آن داشته باشند.

امروز بحث طلاق وعلل و آثار آن در جوامع اسلامي به خصوص فرهنگ كردي مورد بحث وتحليل است وهمچون پديده اي منفي وتا اندازه اي وحشتناك از آن ياد مي شود .بنده نيز بر آن شدم تا پس از كنكاش وبررسي ميداني (پرس وجو با تعداد زيادي از مردان وزناني كه طلاق گرفته يا قصد اجراي آن را دارند )،نظر خويش را در اين زمينه بيان وبر ديگر ديدگاه هاي بيان شده بيفزايم . ما بايد بپذيريم كه طلاق پديده اي انكار ناپذير است .پديده اي در حال جريان وروز به روز بر شتاب آن نيز افزوده مي شود . بر طبق آماري رسمي كه در رسانه هاي محلي ذكر شده است : سال 1381 تا سال 1385 ازدواج داراي 14 و93 درصد رشد ولي طلاق داراي رشد 58و41 درصدي بوده است در سال 1385 اگر چه آمار ازدواج نسبت به سال قبل با رشد منفي تقريبا 3 درصدي مواجه بوده اما طلاق با رشد مثبت 9ونيم درصدي روبرو گرديده است. جديدترين آمار هم اينكه در سه ماهه ي سوم سال 86 به نسبت سه ماهه ي دوم همين سال ازدواج داراي رشد منفي 1 و10 درصدي اما طلاق داراي رشد 14 و39 درصدي بوده است يعني نسبت طلاق به ازدواج در سه ماهه ي دوم 15 و80 درصد ودر سه ماهه ي سوم 18و27 درصد مي باشد . از زاويه ي ديگر بايد به دلايل وجودي آن و ثبت آن در متون ديني ودستورات صريح اسلامي نيز پرداخته واز آن نيز غافل نشويم.

به نظر بنده بايد «طلاق»را از سه نظر گوناگون اما به هم پيوسته مورد تحليل وبررسي قرار دهيم:

طلاق از ديدگاه ديني واعتقادي

طلاق از ديدگاه قانوني

طلاق از ديدگاه فرهنگي

بررسي اين سه نوع شايد بتواند تا اندازه اي راهگشاي ما به درون موضوع بوده و اندكي از آلام دروني ما بكاهد. چراکه امروزه طلاق همچون وحشتي بر سينه ي مردم چمباته زده وجاي هيولاي خيال گذشته را گرفته است.

طلاق از ديدگاه ديني واعتقادي:

از دير باز از هنگام گام نهادن انسان به زندگي جمعي و با اولين جرقه هاي شروع تمدن ،بشر به منظور ارضاي نياز جنسي _ كه فرويد آن را بزرگترين وتاثير گذارترين نياز قلمداد كرده است _ ونيز بقاي انسان وتوليد مثل ،اقدام به سامان دادن زندگي زناشويي و يا به سخن ديگر جفت گيري وكودك پروري نمود. از همان دوران به منظور پذيرش عمومي وتسهيل امور ،آدابي را در اين زمينه ،در عرف اجتماعي خويش ابداع وپذيرفت و آغاز اين زندگي با اجراي آن آداب ورسوم شروع مي شد. وبدينوسيله زندگي مشترك از سوي بستگان وافكار عمومي پيرامون پذيرفته مي شد. نوع اين آداب ورسوم بسته به نوع جامعه و يا قبيله و حتي خانواده هاي كلان تغيير مي كرد و متفاوت بوده است. بعداً اديان نيز به اين مهم توجه نموده وبه منظور سامان دادن آن در سطحي گسترده تر، دستوراتي در اين زمينه صادر وبرنامه هايي ارائه نموده اند. تحقيق در اديان باستاني، از بودا، زردشت تا يهود ومسيح مؤيد اين مهم است. واما دين اسلام نيز از اين مهم غافل نبوده و شايد در سطحي گسترده تر و وسيعتر و عميق به آن پرداخته است كه در اين مجال فرصت پرداختن به آن نيست فقط گزينه ي طلاق در نظر مي باشد كه آن هم به عنوان علاج نهايي و وجود فرصت جدايي _زن ومرد_در صورت عدم تفاهم ومسائل ديگر مي باشد.دربررسي دستورات اسلامي چند نكته حائز اهميت اند: از جمله تامين نيازهاي اقتصادي _تامين نيازهاي جنسي وروحي _سالم بودن زن ومرد وخلاصه رضايت طرفين وراضي ماندن آنها در طول زندگي. در صورت خلل در اين زمينه ها وناراضي بودن يكي از طرفين، طرف با تقبل حقوق ديگري مجاز به ارائه ي درخواست طلاق است. متاسفانه در اكثريت قريب به اتفاق مقالات و نوشته هايي كه در اين زمينه مطالعه نموده ام فقط جنبه ي اجتماعي موضوع مد نظر بوده و با اهميت دادن به نگسيختن شيرازه ي خانواده ،اجتماع واهميت پرورش فرزندان ،قصد در مقدس نمودن ماندگاري و ابقاي زندگي مشترك تحت هر شرايطي بوده است. در حالي كه واقعاً به ديگر نيازهاي طرفين توجه نشده است و اينكه فرد، خود(چه زن وچه مرد)تا چه حد راضي به اين زندگي مشترك است و نيازهايش تا چه ميزان برآورده مي شوند. آيا نيازهاي متنوع اوكه در متون ديني نيز مورد توجه قرار گرفته اند شايسته ي توجه واهميت دادن از سوي جامعه نمي باشند. گيريم مورد خواست وآرزوي جامعه است كه زن يا مرد به خاطر بقاي خانواده وسلامت اجتماعي ديگر نيازهايش را فدا كند .اما چند درصد از مردان و زنان توانايي اين گذشت را دارند و براي چه مدتي؟ بايد بپذيريم كه زن يا مرد حق دفاع از حقوق خود وتلاش در جهت تامين نيازهايش را دارد زيرا همان نيازها در متون ديني نيز مورد توجه قرار گرفته اند. شايد همين امر است كه بسياري از روحانيون و دادگاهها نهايتا طلاق را پذيرفته و آن را حق يكي يا هر دو طرف مي دانند. در اين زمينه بايد اضافه كنم كساني كه درخواست طلاق مي نمايند از نظر ديني خود را مستحق دانسته و اقدام خود را گناه تلقي نمي كنند. در پرسش وپاسخ هايي كه با بسياري از اين گونه افراد داشته ام ،آنها به صراحت به اين موضوع اشاره نموده اند.

- طلاق از ديدگاه قانوني:

قوانين هر كشوري با توجه به نوع نگرش، اعتقادات، پيشرفت هاي اجتماعي و مدني و… براي اداره ي امور خويش اقدام به طراحي قوانين وتصويب آن مي نمايد. در ارتباط با تشكيل خانواده، ارث، طلاق و… نيز چنين است. بررسي و مقايسه قوانين كشورها در ارتباط با طلاق تفاوت آنها در نوع نگرش، اعتقاد و… آنها را نشان مي دهد. در اين مقاله قصدمقايسه قوانين وبررسي نقاط مثبت ومنفي آنها را ندارم زيرا اين كار نياز به وقت بيشتر ونوشتاري جداگانه دارد . اما مهم است اشاره نمايم وجود قوانين در ارتباط با اجراي طلاق خود نشان دهنده ي اين واقعيت است. قانونگذار با بررسي وضعيت جامعه در طول دوران، به اين نتيجه رسيده است كه گاهاً زن و مردي كه زندگي مشترك تشكيل داده اند،با هم سازگاري نداشته ودر نقطه اي به بن بست رسيده و از هم جدا مي شوند. لذا براي سازمان دادن اين امر مهم اقدام به وضع قانون نموده است. چه وضع قانون به خودي خود بيانگر گذر جامعه از مرحله بدوي به مرحله ي مدني است. زيرا تاريخ ثبت نموده است كه در برخي قبايل زن قبل از ازدواج ملك وبرده پدر وبرادر وپس از ازدواج ملك و برده ي شوهر بود وپس از مرگ او همچون شب عروسي وزفاف با لباس هاي فاخرو آرايش شده در همراه جسد مرده ي شوهر زنده به آتش كشيده مي شد .حتي در بعضي از جوامع ابتدايي با مرگ شوهر زن را نيز همراه او در گور دفن كرده اند[2]. اصولاً نبايد فراموش كنيم كه تحمل دهها سال زندگي همچون يك برده ومِلك ،خود زنده به گوري است بسيار دردناكتر از مرگ.

به همين دليل در جوامعي كه از نظر مدني و اجتماعي به مرحله اي از رشد دست يافته اند به تدريج براي اداره ي امور جوامع در سطح فراعشيره اي و فرا خانواده اقدام به وضع قانون نموده اند و از جمله قوانين زناشويي و تدبير منزل، در همين قوانين به درجاتي از سختي و تسهيل به زن و مرد حق داده شده است كه در شرايطي مي تواند در خواست جدايي نموده و از هم جدا شوند بدون اينكه به شئون حقوقي واجتماعي آنها لطمه اي وارد شود. اصولا اين قوانين به زن و مرد حق تعين سرنوشت داده و آنها در تداوم يا جدايي از زندگي مشترك آزاد می گذارد. البته حق و حقوق و چگونگي اجراي آن رادر قوانين مشخص نموده اند. بايد يادآوري نمايم كه در بسياري از جوامع اين قوانين با توجه به دستورات اديان وضع شده و از آنها تاثير گرفته اند.

پس مي بينيم علاوه بر اديان ،قوانين وضع شده از سوي انسانها نيز به زن ومرد تحت شرايطي خاص حق جدايي از زندگي مشترك داده اند .پس بايد باور كنيم كه زندگي مشترك و زناشويي يك انتخاب آگاهانه است نه تحميل سرنوشت .همانگونه كه زن و مرد در ابتداي تشكيل آن حق انتخاب دارند، در صورتي كه به بن بست رسيده واحساس كنند نمي توانند آرزوها وخواسته هاي خود را در اين زندگي باز يابند مي توانند شرعاً وقانوناً درخواست طلاق نموده ومسئله ي جدايي را مطرح نمايند. و اين حقي است كه براي آنها در نظر گرفته شده است.

- طلاق از ديدگاه فرهنگي:

فرهنگ هر جامعه انباشتي از ايده ها، باورها و تجربياتي است كه طي هزاران سال، نسل اندر نسل به آن رسيده و همچون ميراث جمعي به نسل هاي ديگر نيز واگذار شده است .لذا بسيار قدرتمند، پيچيده و تودرتو است وبه شدت رفتار وكردار انسانها را چه در سطح فردي وچه در سطح جمعي تحت تاثير قرار مي دهد.

اما آنچه بنده را واداشت تا باب سخن در واژه ي طلاق بگشايم همين بخش فرهنگي قضيه و پيامدهاي ناگوار آن بر زندگي زناشويي واز جمله مسائلي كه در تار وپود فرهنگ كردها نفوذ كرده وبا آن در هم تنيده شده است، مسئله ي طلاق است كه هيچ جرياني تاكنون نتوانسته از مصائب آن بكاهد. نه تحصيلات ونه تكنولوژي. ودر اين مورد بايد موضوع را از دو جهت مورد كنكاش قرار دهم.

>مفهوم و موضوع طلاق

واژه ي طلاق

- مفهوم وموضوع طلاق:

در فرهنگ ما كردها، مفهوم طلاق وموضوع آن همچون يك تابو بوده و عدم اجراي آن مقدس پنداشته مي شود. در این فرهنگ همچون اکثر فرهنگهای موجود زندگي زناشويي و صميميت وگرمي خانواده به شدت مورد احترام است وهر حركتي كه منجر به سستي بنيان آن شود به شدت مورد نكوهش وملامت است. بخصوص كه طلاق به كلي آن را از هم پاشيده و از اساس نابودش مي كند.

لذا عليرغم حق ديني و قانوني كه به زن و مرد داده شده ،هنوز در لايه هاي تودرتوي فرهنگ كردها اين موضوع مورد پذيرش واقع نشده و آن را مذموم تلقي مي نمايند.

اما در اين فرهنگ مرد سالار، زن بيشتر آسيب پذير است. زني كه حتي اگر حق به جانب هم باشد و اقدام به اخذ طلاق بنمايد نزد مردم از جايگاه قبلي اش برخوردار نيست و مورد مذمت وملامت قرار مي گيرد. واين از آسيبهايي است كه بايد مورد بازنگري قرار گيرد .و به باور بنده هيچكس بهتر وجدي تر از خود زنان نمي توانند با اين نگرش فرهنگي مقابله نمايند.

جامعه بايد بپذيرد كه طلاق يك انتخاب است و زن و مرد از حق قانوني وشرعي خود استفاده كرده اند. قانون بهتر از هر كسي مي تواند مقصر ومجرم را تشخيص داده وبه احقاق حق بپردازد. هر چند در بسياري از ممالك اين قوانين به شدت دست و پا گير ودر جهت منافع مردان وضع شده است كه نياز به بازنگري دارند.

جامعه بايد بپذيرد كه زن مطلقه گناهكار و مجرم نيست. او همچون مردان حق انتخاب دارد و لذا بايد به انتخاب او احترام گذاشت. از سوي ديگر مرد سالاري در فرهنگ ما سبب شده كه خطاها وجرايم مرد پوشيده بماند و او پيوسته سربلند و مفتخر و حتي در صورت اجراي طلاق نيز نزد افكار عمومي احساس شكست ويا ملامت نكند .و همه كاسه كوزه ها بر سر زنان شكسته شود حتي اگر حق به جانب هم باشند .

وظيفه ي رسانه ها و روشنفكران است كه در راستاي تغيیر نگرش فرهنگي جامعه تلاش نموده و با كمك به پويايي فرهنگي، قدرت و توان آن را در راه به روز شدن و تحول افزايش دهند.

- واژه ي طلاق:

منظور از واژه ي طلاق، واژه اي است كه پيوسته تعداد زيادي از مردان در شرايط مختلف به آن متوسل شده وبه آن سوگند مي خورند._مثلا اینکه( تو را سه طلاقه می دهم که البته بیشتر در زبان کردی رایج است) _متاسفانه نگرش فرهنگي جامعه ما نيز آن را بذيرفته و مردان را وادار به چنين اقدامي مي نمايد. هر چند اين امر يك پديده ي فرهنگي است وعرف جامعه موجب آن شده است اما متاسفانه آنرا به نگرش و اعتقاد ديني سرايت داده و با به ناحق ياد كردن آن، زندگي زناشويي را باطل وحرام اعلام مي نمايد هر چند زن و مرد به زندگي خود راضي و از آن احساس خوشبختي نمايند. لذا جامعه وبخصوص روحانيون بايد در اين زمينه به شور پرداخته و بار فرهنگي چنين اقدامي را از بار اعتقادي وديني آن جدا نمايند.

متاسفانه سوگند به واژه ي طلاق با توجه به نگرش فرهنگي واعتقادي جامعه به آن موجب سوءاستفاده ي بيش از حد مرداني شده كه كه داراي ضعف مديريتي در خانواده ،در بين دوستان وجامعه مي باشند.اين دسته از مردان در هر مقام ومنصبي كه قرار گيرند براي به كرسي نشاندن وتثبيت اهدافشان حال چه درست يا نادرست و با سوءاستفاده از اعتقادات مردم به عبارت_به طلاقم سوگند_متوسل شده وچون بحث طلاق در فرهنگ ما مختص مردان مي باشد وزنان هيچ سهمي ونقشي در آن ندارند وبا توجه به فرهنگ مرد سالار همواره زنان مورد ظلم وبي مهري قرار گرفته وظلم صد چندان مضاعفي را بر دوش مي كشند.

امروزه به كار بردن اين لفظ با توجه به سوءاستفاده از آن توسط مردان به ساير اقشار نيز سرايت كرده ونوجواناني كه در سن بحران واوج شكل گيري شخصيت اجتماعي خود قرار دارند به خاطر اينكه مي بينند بزرگترهايشان خيلي به اين سوگند اهميت مي دهند نوجوانان نيز به نحوي نا آگاهانه از به كابردن آن احساس لذت وبزرگي وغرورمي نمايند.كه به نظر بنده رسالت خطير مبارزه با اين طرز فكر نادرست سوگند به طلاق،بر عهده دبيران دبيرستانهاي پسرانه نهاده شده كه به نحوي شايسته ومنطقي نوجوانان وجوانان را با اصول صحيح زندگي وقداست خانواده آشنا نمايند واگر چنانچه خود نيز به نحوي در اين روش نادرست گرفتار شده اند با ترك آن وقبيح دانستن استفاده از آن نسل بسيار ارزشمند وآينده ساز جامعه را از قباحت استفاده واز آن |آگاه نمايند.وانسانيت را به آنان بياموزند.

و اينك نمونه هايي چند كه خود شاهد وناظر مسئله بوده واز نزديك ذهن وروح بنده را آزرده ومصداقي است بر گفته ام ذكر مي نمايم .

چنور دختر كوشا وشاگرد زرنگ كلاس بود سال دوم دبيرستان را با موفقيت سپري نمود و نزديكيهاي ثبت نام براي سال تحصيلي جديد بود كه سر يك مسئله ي خيلي پيش پا افتاده درگيري لفظي بين پدر و خواهر بزرگتر از او روي داد وپدر چون هيچ راهي براي توجيه موضوع پيش آمده نداشت به طلاقش سوگند ياد مي كند كه اجازه ندهد دخترش ديگر درس بخواند. چنور مأيوس و در مانده اگر به مدرسه مي رفت وثبت نام مي كرد بايد شرعاً مادرش زندگي را ترك مي كرد. اگر هم به مدرسه نمي رفت باز هم احساس شكست بزرگي در زندگيش بود. او به ناچار خود را فداي مادرش كرد و در آن سال به مدرسه نرفت و از تحصيل باز ماند.

خانم س.م مي گويد: از روزي كه وارد زندگي مشترك شدم شوهرم با زور مرا وادار كرد به اينكه بايد من حقوق و مزاياي تو را از بانك دريافت كنم سر هر برج دسته چكم را مي نوشت و بنده را ملزم به امضاي آن مي كرد. بنده نيز هر چند با اين طرز فكر كاملاً مخالف بودم اما به خاطر عرف جامعه وننگ از انگ بيوه بودن در اجتماع سعي مي كردم از هر طريق ممكن زندگي را نگهدارم و تسليم خواسته ي شوهرم می شدم. از آنجايي كه طبق قانون مي دانستم اگر طلاق هم بگيرم چون تمام املاكي كه شوهرم با پول من خريداري كرده بود به نام خودش ثبت كرده وهيچي عايدم نمي شود يك بار از او خواستم كه حداقل سه دانگ از املاك را كه با پول خودم هم خريداري شده به نامم كند واگر اين كار را نكند من هم از دادن حقوق ماهیانه ام را به او خودداري خواهم كرد. همسرم فوراً در جواب بنده گفت: “به طلاقم سوگند اگر اجازه ي اين كار را از من بگيري حق نداري از امروز به بعد سر كار بروي”. اما من دوباره به سر کارم رفتم و دیگر به او اجازه اخذ حقوق ماهیانه ام را که با کلی زحمت به دست می آوردم، ندادم، از لحاظ شرعي ديگر نبايستي با او زندگي كنم .

خانم ف.ر مي گويد: “شوهرم سر هر مسئله اي به طلاق سوگند ياد مي كرد و من به خاطر شرايط فرهنگي و عرف جامعه و اينكه شوهرم را دوست داشتم هر بار كه به طلاق سوگند ياد مي كرد من بايد مراعات همه چيز را مي كردم تا طلاقم باطل نشود براي نمونه اگر دوست نداشت من به منزل پدرم بروم مي گفت به طلاقم سوگند اگر بي اجازه ي من به منزل پدرت بروي تو را سه طلاقه می دهم. بارها پيش آمده كه شوهرم در دسترس نبوده و من حتما بايد به منزل پدرم مي رفتم اما چون او حضور نداشت تا اجاره صادر نمايد و اگر بنده هم مي رفتم ديگر بيوه زني بيش نبودم ناچار صله رحم را زير پا مي نهادم تا زندگي زناشويي ام مستدام بماند.

خانم پ.ن مي گويد:شوهرم مدام بنده را تهديد مي كرد كه زن مي گيرم وتو چه اجازه دهي يا نه اين اقدام را خواهم نمود. بنده نيز با توجه به اينكه 5 فرزند قد ونيم قد داشتم هر گونه ذلت را مي پذيرفتم .در بين همين بگو مگوها بود كه شوهرم گفت: سه طلاقه ام افتاده باشد اگر مرد باشم تا سال آينده زن دومم را مي گيرم.وتو نمي تواني هيچ غلطي بكني .به روحانيون مراجعه كرديم تا به نحوي طلاق را ترميم نموده وشوهرم زن دوم نگيرد.اما فتوا صادر شد كه راهي براي ترميم ندارد.بعد از تحمل اين خفت شو هرم به خاطر اينكه هم من از لحاظ شرعي بتوانم به زندگي ذلت بارم در كنار فرزندان ادامه دهم شوهر م مي بايست زن دومش را بگيرد.از يك روستاي دور افتاده دختر بيچاره اي را به عقد در آورد وپس از مدتي او را نيز طلاق داد.واين ظلم بزرگي بود از سوي شوهرم در حق هر دوي ما.

و هزاران زن بي پناه ديگري كه هر كدام به نحوي از زير بار اسارت به فغان آمدند و هيچگاه صدايشان تا سكوت هم نرسيد.واگر تسليم خواسته شوهر ،فرهنگ وشرع نشدند يا كشته شده اند.يا خودكشي كرده اند و يا بدون در نظر گرفتن حقوق انسانيشان از خانه بيرون رانده شدند. يا به علت بي پناهي ودرماندگي زير بار ذلت خم شدند.

اينها نمونه هاي بسيار كمي از آنچه آسيب اجتماعي سوگند طلاق از سوي مردان كُرد به هر طريقي بر زنان تحميل مي شود و تنها آسيب ديدگان اين سنت بسيار غلط در فرهنگ ما زنان و كودكان بي مادر هستند. كه نتايج اين عمل را همه در اجتماع شاهديم و در اين مقاله هم نمي گنجد.

ما زنان بايد خواستار حق و حقيقت و رشد ترقي خود و جامعه انساني باشيم يا پايبند رسوم وفرهنگ پوسيده اي كه زندگي زناشويي را به نوعي زندگي مسالمت آميز گرگ و ميش در كنار هم دنبال كنيم . ما زنان مظلوميت خويش را و حقوق تضيع شده ي انساني خود را چگونه فریاد بزنيم كه هم رسالت انسان بودنمان را به جامعه آموخته باشيم وهم به اربابان كه خود را مالك وصاحب اختيار انسانيتمان مي دانند بر نخورد. ما زنانگي خود را كجا تاب دهيم. زير چرخ تمدن، سنت يا مذهب؟ ما سال هاست نگرشمان را نسبت به خود و همنوعان تغير داديم در درون انقلاب كرديم خواستار حق و حقيقت و انسانیت شديم .جنسي هستيم كه مي خواهيم تغيیر كنيم . مظلوميت را شناختيم و به گوش جهانيان رسانديم. اما هر بار بيشتر از ديروز صداي مظلوميتمان خاموش مي شود. هر بار خفه تر از ديروز خاموشمان مي كنند كه تو زني و زن يعني: حيا وشرف وناموس خانواده وخانواده كه لزومي نمي بينم ذكر كنم شامل چه كساني هستند. نمي دانم چگونه به اين آقايان مالك تن و روح زنان تفهيم كنيم كه کسی مالک تن و روح دیگری نسیت و جسم کسی هم شرف و ناموس دیگری نیست. به قول شاملو” زندگی آزاد است و برابری در هوایی ست که استنشاق می کنید” شاید برای همگان این مسئله(ناموس و شرف)عادی تلقی شود اما این خود یکی از عوامل عقب ماندگی ما از چرخه ی پیشرفت و دنیایی است که در آن مرزها روبه انحلال است و مالکیت بی معنی خواهد بود چه برسد به اینکه کسی ادعای تن دیگری را بکند. از روزي كه خود را شناختم و جامعه را درك نمودم تا حال لحظه اي فارغ از درد وهجران زنان نبوده ام. از خودكشي، قتل زنان به بهانه دفاع از ناموس، خشونت، فرار، كتك خوردن وهزاران درد مشترك که زنان جامعه مارا همیشه ضعیف و ناتوان تعریف می کند.

خشونت شوهران نسبت به زنانشان مقام و منصب نمي شناسد از باسواد گرفته تا بي سواد، شاغل تا خانه دار، غني و فقير، زشت و زيبا و خوب و بد هر كدام به نحوي اسير توهمات پوچ بي اساس مرداني هستند كه انسان بودنمان را به اسارت برده اند. و اينها نمونه هاي بسيار كمي بود كه ذكر شد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 0:58  توسط هیئت تحریریه  | 

تست توبوكولين (تست پوستي PPD)

محمد رضا فرشبافي  كارشناس آزمايشگاه      

نوع تست: پوستي

تشريح تست و فيزيولوژي آن:

گرچه اين تست براي تشخيص عفونت توبوكلوزي (TB) استفاده مي شود ولي نمي توان با اين تست شكل فعال عفونت را از شكل غير فعال آن مشخص كرد براي انجام اين تست يك مشتق پروتئيني خالص (PPD) از با سيل توبوكلوزي بطريق داخل جلدي تزريق مي شود اگر بيمار مبتلا به TB (به سوي نهفته يا فعال)باشد لنفويست ها اين آنتي ژن  PPD را شناسايي كرده و باعث ايجاد واكنش موضعي مي شوند و اگر بيمار به عفونت توبوكلوزي مبتلا نشده باشد هيچگونه واكنشي رخ نخواهد داد. اگر نتيجه تست منفي باشد اما شك پزشك به TB همچنان قوي باشد مي توان از PPD با قدرت دو برابر (Second- Strength) استفاده كرده اگر نتيجه تست باز هم منفي باشد بيمار عفونت سلي ندارد. تست PPD به عنوان يك قسمت از سري تست هاي پوستي جهت بررسي سيستم ايمني نيز انجام مي شود اگر به علت سوء تغذيه يا بيماري مزمن (مثل نئوپلاسم ، عفونت) سيستم ايمني غير فعال باشد تست PPD عليرغم وجود عفونت TB فعال يا غير فعال همچنان منفي خواهد شد اين مسئله به خود توسط اين يافته تأييد مي شود كه مورد تاليته عمل جراحي در اين بيماران (با سيستم ايمني سركوب شده) نسبت به بيماراني كه سيستم ايمني سالمي دارند بيشتر است.معمولاً اين تست آزمايشگاهي به عنوان بخشي از بررسي هاي پره ناتال روتين در زنان حامله انجام مي شود معمولاً در اولين تماس مادران با سيستم هاي مراقبتي سلامتي اين اقدام صورت مي گيرد.واكنش موضعي تست PPD در بيماري كه TB فعالي دارد. گاهي آنقدر شديد است كه باعث تخريب كامل پوست مي شود به طوري كه شخص به اقدامات جراحي نياز پيدا مي كند. با حذف نمودن اين بيماران مي توان گفت اين تست عارضه اي ندارد. تست PPD باعث ايجاد TB فعال نمي شود زيرا ارگانيسم زنده در محلول تست وجود ندارد.

كنترانديكاسيون ها:

1-بيماران مبتلا به TB فعال

2-بيماراني كه BCG (Bacille calmette- Guerin)

دريافت كرده اند زيرا در اين بيماران واكنش پوستي نسبت به PPD  مثبت خواهد شد حق اگر بيمار هرگز عفونت TB نداشته باشد.

-شيوه كار و مراقبت از بيمار

قبل از تست:

1-روش كار براي بيمار شرح داده مي شود.

2-به بيمار اطمينان دهيد كه با انجام اين تست به TB مبتلا نخواهد شد.

3-در رابطه با تاريخچه قبلي TB از بيمار سئوال كنيد در صورت مثبت بودن به پزشك اطلاع دهيد.

4-تاريخچه بيمار را از نظر نتايج قبلي PPD و انجام BCG جويا شويد.

حين انجام تست:

1-روي ساعد بيمار با الكل تميز شده

2-PPDبه صورت داخل جلدي تزريق مي شود يك كمعير پوستي تشكيل خواهد شد

3-دور اين ناحيه را با يك جوهر ثابت مشخص كنيد.

4-زمان تزريق PPD را ثبت كنيد.

بعد از تست:

1-نتيجه را 48 تا 72 ساعت مجد ببينيد.

2-محل تست را از نظر سختي (Indaration) معاينه كنيد.

3-در صورت مثبت بودن تست با اطلاع پزشك درمان مناسب آغاز مي شود و دست بيمار 5-4 روز مجد معاينه مي شود تا از عدم واكنش شديد اطمينان حاصل شود.

 

استفاده از تكنولوژي اطلاعات

                  جهت ارتقاء كار پرستاري

تهيه كنندگان : سلام يعقوبي، نظيره اسدي پرستاران اورژانس بوعلي

اين مطلب خلاصه اي از يك مقاله تحقيقاتي است كه توسط دانشكده پرستاري دانشگاه توردنتوكانادا در سال 2004 انجام شده است.

پرستاري انفورماتيك چيست؟ پرستاري انفورماتيك مجموعه منظمي از چندين علم است كه در مركز آن پرستاري واقع شده و سه علم كامپيوتر ، اطلاعات و شناخت آنرا احاطه كرده اند.

-سيستم پرستاري انفورماتيك چيست؟ سيستم پرستاري انفورماتيك يك سيستم كامل و بر پايه كامپيوتر است كه اطلاعات مورد نياز پرستاران را براي ارائه مراقبت پرستاري تهيه مي كند.

-هدف از اين مطالعه تحقيقاتي بررسي نيازهاي اطلاعاتي پرستاران كاربرد اطلاعات آنلاين در مراقبت از بيمار، و ميزان رضايت از منابع الكترونيكي اطلاعات بوده است.نتايج  حاصل از اين پژوهش نشان داد كه نيازهاي اطلاعات باليني پرستاران شامل نياز به منابع مرجع و متون به روز ،آموزش استفاده از كامپيوتر ، مديريت اطلاعات

 

 

فشار كاري  و اختلال PTSD

در پرستاران و پرسنل بخش اورژانس

اين مطلب خلاصه اي از يك مقاله تحقيقاتي است كه در مجله پرستاري اورژانس ايالت متحده امريكا در سال 2003 به چاپ رسيده است.

PTSD: اختلال پس از سانحه ، عبارت است از يك واكنش اضطرابي قابل توجه به دنبال يك ضربه شديد كه با مرگ يا تهديد جدي زندگي و يا جراحت به بيمار يا فرد دريگر توام بوده است.

در اين پژوهش كه توسط لويش و همكارانش انجام شد، مشخص شده است كه 3 فاكتور اساسي در بروز تنش در پرسنل اورژانس نقش دارند كه عبارتند از :

1-مشخصات سازماني : مثل واحد مديريت

2-مراقبت از بيمار : شرايطي از قبيل مراقبت از بيمارات با شرايط بحراني و سروكار داشتن با خانواده بيماران

3-محيط پرسنل : شامل تضاد بين همكاران و سوپروايزر

نتايج حاصل از اين پژوهش نشان داد كه 12 درصد از پرستاران اورژانس PTSD را تجربه كرده بودند، و 20 درصد از آنها حداقل 3 تا از علائم PTSD را داشتند و هيچ ارتباط قابل توجهي بين ميزان استرس با سابقه كاري و تعداد شيفت ها وجود نداشت. اكثر پاسخ دهندگان (67 درصد) معتقد بودند، كه آنها حمايت ناكافي از مديريت دريافت مي كنند.

-كاربرد در بالين: پرستاران گزارش دادند كه شبكه انفورماتيك باليني باعث پيشرفت كار پرستاري به وسيله تهيه اطلاعات مرتبط با وضعيت باليني ويژه شده است، آنها هم چنين اهميت منابع براي آموزش بيماران را قابل ملاحظه دانستند.

-تأثير تكنولوژي اطلاعات بر رضايت پرسنل پرستاري را حفظ كرده و حرفه خود را ارتقاء دهند، كه اين عوامل خود باعث افزايش رضايت شغلي پرستاران شده و براي حل مشكلات و مسائل باليني پرستاران تلقي مي شد.

اين نتايج نشان داد كه استرس ناشي از مراقبت از بيمار و خيلي كمتر با علائم PTSD ارتباط دارد و پرسنل خود قادر به حل و فصل آن هستند. اما استرس ناشي از محيط پيرامون پرسنل ارتباط بيشتري با علائم PTSD دارد و براي جلوگيري از ايجاد PTSD و علائم آن مديريت بيمارستان  نياز دارد كه شرايط پرسنل را بهبود بخشد و در نتيجه بهبود شرايط پرسنل ميزان PTSD و علائم ناشي از آن كاهش مي يابد. در پايان از مديريت بيمارستان هاي بوعلي و فجر انتظار مي رود كه به فكر راه اندازي يك سايت كامپيوتري جهت استفاده پرستاران بوده و امكان استفاده پرستاران از اينترنت را فراهم كنند.

 

 

 

 

يادم باشد :

تهيه كننده / نرگس شادکام ( امور درمان شبكه )

یادم باشد :  حرفی نزنم که دلی بلرزد و خطی ننویسم که کسی را آزار دهد ،

یادم باشد :  که روز و روزگار خوش است و تنها دل من است که دل نیست،

یادم باشد :  جواب کینه را با کمتر از مهر و جواب دو رنگی را با کمتر از صداقت ندهم

یادم باشد :  باید در برابر فریادها سکوت کنم و برای سیاهی ها نور بپاشم ،

یادم باشد :  از چشمه درس خروش بگیرم وا ز آسمان ، درس پاک زیستن ،

یادم باشد: سنگ خیلی تنهاست ، باید با او هم لطیف رفتار کنم مبادا دل ستنگش بشکند

یادم باشد: برای درس گرفتن و درس دادن به دنیا آمده ام نه برای تکرار اشتباهات گذشته !

یادم باشد :گره تنهایی و دلتنگی هر کسی فقط به دست خودش باز می شود ،

و یادمان باشد هیچگاه از راستی نترسیم!

 

 

 

 

با استرس در محیط کار چه کنیم؟!

لطيف حمدي

بسياري از افرادي كه در محيط كار خود احساس استرس دارند و براي انجام كارشان ناتوان هستند، اغلب خودشان را قانع مي‌كنند كه استرس‌ بخشي از شغل آنهاست و بايد با آن سازگار شوند.

چه بايد كرد؟
اما روش‌هاي زيادي وجود دارد كه شما مي‌توانيد استرس كاري خود را كم كنيد و آن را تحت كنترل خود درآوريد. اگرچه ممكن است شما نياز به حمايت و كمك داشته باشید:
شيوه تفكر خود را عوض كنيد.
رفتار خود را تغيير دهيد.
شيوه زندگي خود را تغيير دهيد.

دلايل استرس

قدم اول براي سازگاري با استرس شناخت چيزهايي است كه باعث استرس مي‌شود. موارد زير دلايل شايع استرس‌هاي وابسته به كار است:
داشتن كار زياد و يا داشتن كار خيلي كم
عدم تواني در كنترل چيزهايي كه براي شما مهم است.
عجله داشتن در يك كار در مدت زمان كوتاه و فشرده
احساس تحت فشار بودن در كار
تقاضاهاي زياد از سوي مشتریان
دلسردي و ناخرسندي از قوانين و كارهاي روزمره در محيط كار
دريافت حقوق ناكافي
مشكل داشتن با همكاران
بيماري و يا وضعيت كاري نامطلوب
ساعات كاري نامعلوم و مشكلات زندگي خانوادگي

 

 

تغيير رفتار

قدم ضروري ديگر در مقابله با استرس محيط كار توقف رفتار كردن مثل يك قرباني و شروع انجام رفتارهاي مثبت است. روش‌هاي مفيد شامل:
يك شبكه حمايتي از همكارانتان بسازيد كه بتوانيد با آنها در مورد نگراني‌هاي خود صحبت كنيد افرادي كه بتوانند به شما كمك كنند و عكس‌العمل نشان دهند.
با نماينده گروه خود صحبت كنيد. آنها ممكن است بتوانند در مورد تغيير شغل به شما كمك كنند.
روش‌هاي مديريت زمان را بياموزيد.
روش‌هاي فيزيكي كه باعث كمك در كنترل علايم استرس در شما مي‌شود را بياموزيد مثل روش‌هاي آرامسازي
رسم‌ها و عادت‌ها و يا رفتارهاي سازماني را تغيير دهيد. اينها براي يك فرد سخت است مخصوصاً براي فردي كه احساس استرس‌دارد اما شما بايد بخواهيد كه اين كار را انجام دهيد. شما مي‌توانيد در ميان دوستان خود را از نظر استرس بررسي كنيد.
شما همچنين مي‌توانيد همكاران گروه خود و يا سازمان خود را براي انجام تغييرات تشويق كنيد.

تغييرات سازماني براي كاهش استرس

محيط كار و وضعيت كار خود را بهتر كنيد.
قوانين كاري و مسئوليت‌هاي خود را واضحاً مشخص كنيد.
مطمئن شويد كه:
شغل‌هايي را ايجاد كنيد كه فرصت و عامل تحركي براي كاركنان ايجاد كند تا از مهارت‌هايشان در محيط كار استفاده كنند.
به كاركنان فرصت دهيد تا در تصميمات كه روي شغل آنها تأثير دارد شركت كنند. مطمئن شويد كه يك ارتباط خوب بين همه كاركنان محل كارتان برقرار است.
ساعات كاري را طوري تنظيم كنيد كه به كاركنان اجازه دهد كه يك تعادل ميان زندگي در خانه و محل كار خود برقرار كنند.

 

تغيير شيوه زندگي

 

شيوه زندگي ناسالم استرس را بيشتر مي‌كند. مورد رژيم غذايي خود، عادت‌ها و

 

 

 

ازدواج در اسلام (Marriage in Islam)

         تهیه کنندگان: گلاله میرزائی و عثمان رخش بهار کارشناس پرستاری

خداوند انسان را به گونه ای آفریده که بدون همسر،ناقص است.انسان هر چه از نظر علم وایمان و فضائل اخلاقی بالاتر رود،تا همسر اختیار نکند،به کمال مطلوب نمی رسد.هیچ چیز دیگری در دنیا وجود ندارد که جای ازدواج را بگیرد.شرع مقدس اسلام به ازدواج عنایت و تأکید فوق العاده ای دارد.پیامبر اسلام(ص) می فرماید:هیچ چیز نزد خداوند محبوبتر از ازدواج نیست. همچنین می فرمایند:ازدواج سنت من است پس ای مسلمانان ازدواج کنید.

اسلام به پسر و دخترامر می کند که هر چه زودتر ازدواج کنند و آنقدر به این مهم تأکید دارد که پیامبر اسلام(ص) ازدواج نکردن را اعراض از سنّت خویش،یعنی خروج از اسلام می داند و خانه ای را که در آن ازدواج صورت پذیرد بهترین خانه می داند.

خداوند آفریدن زن ومرد و قرار گرفتن آنها در کنار همدیگر را از حکمتها وآیات خود و تزدواج را سبب مودّت و رحمت و آرامش انسان معرفی می فرماید.این آرامش تنها آن آرامش معمولی و مصطلح که روانشناسان و روانپزشکان مطرح می کنند نیست،بلکه علاوه بر آن شامل وقار،ثبات روح وفکری، احساس ارزشمند بودن،احساس شخصیت کردن،آبرو وحیثیت بیشتر پیدا کردن نیز می شود.

در اثر ازدواج و تشکیل کانون خانواده و قرار گرفتن در کنار همسری شایسته، محبوب،همدل و دلسوز،هم غریزۀ جنسی کنترل می شود و هم آرامش روحی به وجود می آید و علاوه بر این،توکل انسان به خدا بیشتر می شود. از حالت پریشانی و بی پناهی خارج می شود، احساس امنیت و شخصیت می کند و چشم و فکرش را از جاهای دیگر کنده و به همسرش معطوف می شود در نتیجه به خداوند تقرّببیشتری پیدا می کند ولطف خداوند بیشتر شامل حالش می شود و ایمانش تقویت و کامل می گردد.

پیامبر اسلام(ص) می فرمایند:آنکه ازدواج کرده،نزد خداوند برتر است از آن روزه گیر شب زنده دارکه ازدواج نکرده است.

 

 

 

 مشخصات شخصي كه از لحاظ رواني سالم است

مسعود نادري/ كارشناس پرستاري 

نوشته ذيل خلاصه اي از خصوصيان و ويژگيهاي فردي است كه از نظر روانشاسي سالم محسوب مي شود شايد تا بحال هيچگاه با چنين معيارهاي براي تعيين سلامت رواني برخورد نكرده باشيم و يا اينكه بخواهيم خود را با اين مشخصه ها بسنجيم...

-آنچه را كه هست قبول كند و بداند كه زندگي مطلوب و دلخواه خيالي بيش نيست و هميشه يكنوع ناتمامي و نقص در همه جا وجود دارد .

-به انجام يك كار معتقد است و پرتوقع نيست و هميشه راهي را انتخاب مي كند كه مي داند در آن راه امكان عملي شدن يك منظور بيشتر از راههاي ديگر است.

-شخص سالم از استقلال فردي خود آگاه است امكانات،‌خواستها، اميال و هدفهاي خود را ميداند و كيفيت و واقعيت وجود خويش و محيطش را درك كرده و خود را با واقعيت همآهنگ مي كند.

-در برابر پيش آمدها و وقايع معمول روزانه احساس قدرت مي كند و زندگي را زيبا و سالم مي بيند هر چند كه ممكن است در مقابل مشكلات و وقايع سخت، شخص احساس ناتواني بكند.

-از زندگي بيشتر راضي است و اظهار خوشي مي كند و كمتر ناراضي و نگران است.

-مي تواند مناسبات دوستانه و صميمانه با ديگران برقرار سازد كه هم خود از اين دوستي احساس رضايت كند و هم طرف مقابلش از دوستي او برخوردار باشد.

-شخص سالم عهده دار زندگي خويشتن است و انتظار ندارد كه ديگران زندگي راحت و خوبي براي او تأمين بكند.

-خود و ديگران را دوست دارد و از محبت كردن به آنها لذت مي برد.

-به ماهيت وجود خود پي مي برد و از تأثير رفتار خود روي ديگران آگاه است.

-در موارد بخصوص و حاد حق دارد كه خشمگين و عصباني شود.

-هم در ميان جمع احساس خوشي مي كند و هم در تنهايي.

-ديگران را تحقير نمي كند و براي خود مزيت اضافي قائل نمي شود.

-قبول دارد كه كشمكش ها و ناسازگاريها هميشه وجود خواهد داشت، بايد در صورتي با ناسازگاريها و كشمكش ها مقابله كند.

-شخص سالم حس بذله گويي دارد كه اغلب با آگاهي و خوش حلقي همراه است و از فرصت هاي عادي براي شادي و دور بودن از غصه و نگراني استفاده مي كند.

-آشفتگي و ناراحتي هايش را بخوبي ظاهر مي كند كه قابل قبول جامعه اي كه در آن زندگي مي كند باشد.

-تأثير و آشفتگي خود را مهار مي كند كه باعث ناراحتي اطرافيان نشود و در بدترين شرايط با حقايق روبرو شده و از مبارزه با مشكلات، خصوصاً هنگامي از گرفتاري به سوي موفقيت پيش مي رود لذت مي برد.

-با ديگران خوب تماس مي گيرد، خود را به ديگران مي فهماند و دوستان مخصوص را انتخاب شده دارد.

-خود مختار ، متكي به خود و مستقل، آرام و روشن و بين است.

-از موقعيت جديد احساس رضايت و لذت دارد.

-بردباري و مهارتي كه فرد براي مسائل بروز مي دهد (احساس اينكه از عهده وظيفه محوله بر مي آيد.

-مسائل را در مركز قرار مي دهد، نه اينكه خود را در مركز قرار دهد يعني كار كردن روي مسئله نه روي خود.

 

 

 

درك تفاوتها  كار سختي نيست

نظري بر جامعه شناسي خانواده

تهيه و گرد آوري: خالد قاسمي

هميشه يا به تعبير ديگر اكثر مواقع انتظار داريم همسر ما ، آنچه ما مي خواهيم او نيز بايد بخواهد و آنچه را ما احساس مي كنيم او هم احساس كند. انتظار داريم اگر همسرمان ما را دوست داشته باشد بايستي با ما به همان گونه رفتار كند و دوست داشتنش را بروز دهد كه ما او را دوست مي داريم. به اشتباه انتظار داريم همسرمان ماند ما بينديشد، ارتباط برقرار كند، واكنش نشان دهد و دوست بدارد. و فراموش كرده ايم كه قرار است با هم متفاوت باشيم و اين فراموش كاري نتيجه اي جز تشنج ، اختلاف و اصطكاك ندارد.

بنابراين بايد تفاوتها را بشناسيم و به آنها احترام بگذاريم تا آسوده زندگي كنيم و از اختلاف و مشاجره كاسته شود بايد بدانيم كه مردها تمايل دارند در سكوت به آنچه آنان را آزاري دهد بپردازند و بالعكس زنان مي خواهند درباره آنچه آنان را آزار مي دهد سخن بگويند مردان اگر احساس كنند مورد نياز هستند انگيزه دو چندان پيدا مي كنند، حال آنكه زنها زماني برانگيخته مي شوند كه احساس كنند ديگران آنان را گرامي مي دارند مردها خواهان عشقي هستند كه قابل اعتماد ، قابل قبول و موردقدرداني باشد اما زنها به عشقي علاقه مندند كه درك و توجه و احترام را در پي داشته باشد.

مردها بدانند كه چهره هميشه حق به جانب آنان احساسات همسرشان را جريحه دار مي كند و زنها بيآموزند كه چگونه ندانسته وقتي به جاي مخالفت تأييد نمي كنند، مردها را در حالت كدافعي قرار مي دهند. در ابتداي زندگي مشترك هر ذوج جواني معتقدند كه عشق ما جاودانه و هميشگي است . اما وقتي دوران شيدايي به سر مي رسد و زندگي روزانه جاي آن را مي گيرد، تعمق نمي كنيم كه يكديگر را درك كنيم و به هم احترام بگذاريم و در نتيجه ربخش پيدا مي كنيم داوري عجولانه مي كنيم و به دنبال آن عشق در ما مي ميرد و جاي آنرا گرفتاري، دشواري و ... مي گيرد. و ربخشها روي هم انباشته مي شوند، ارتباطها در هم فرو مي پاشند، سوءظن افزايش مي يابد و جادوي عشق مي ميرد. عشق تنها زماني فرصت شكوفايي مي يابد كه تفاوتهاي همديگر را بشناسيم و به آن احترام بگذاريم.

زني كه همسرش را دوست مي دارد، خود را مسئول مي داند كه او را در مسير رشد ياري دهد و منتظر فرصت است كه به شوهرش كمك كند اما در نظر مرد رفتار همسرش سلطه جويانه است و قصد كنترل او را دارد و بنابراين در مقابل كمك زن مقاومت مي كند . رضايت خاطر مرد با توانايي او براي رسيدن به هدفهاي مورد نظر به دست مي آيد و راهنمايي كردن يك مرد در ذهن او اين معنا را تداعي مي كند كه نمي داند چه بايد بكند و يا به تنهاي از عهده انجام كاري بر نمي آيد. در انجام وظايف تنها خواسته مرد اين است كه همسرش سكوت اختيار كند و به جاي انتقاد يا راهنمايي تلاش او را بپذيرد . پيشنهاد كمك دادن به مرد احتمالاً سبب مي شود كه او خود را موجودي ضعيف ، ناشايسته و دوست نداشتني قلمداد كند. مردها تا زماني كه از آنان خواسته نشود به ديگران كمك نمي كنند و لذا دريافت كمك از ديگران را بدون اينكه خود تقاضاي آنرا كرده باشند توهين تلقي مي كنند. سپس با شناخت اين تفاوتها رفتارها تعديل و زندگي قابل تحمل و حتي شيرين مي شود.

 

 

 

 شباهنگ ادب

گويند روزي سلطان عزالدين كيكاووس به ديدار مولانا رفت و مولوي چنانچه توقع شاهان است به او اعتنايي نكرد و با او سخن نگفت . سلطان كه به مولانا ارادت داشت چون بنده اي خاضعانه التماس كرد كه اگر ممكن است مرا پند و نصيحتي فرمائيد مولوي گفت : چه پندي دهم ، تو را شباني فرموده اند گرگي مي كني . پاسباني فرمودند : دزدي مي كني خداوند سلطانت كرد ولي به سخن شيطان كاري مي كني ! كيكاووس گريان بيرون آمد و توبه كرد و به درگاه خدا گفت : خدايا اگر مولانا به من اسن سخنان سخت فرمود از بهر تو گفت . من ناتوان هم اين تواضع و تضنوع از بهر پادشاهي تو مي كنم به حرمت اين دو صدق بي ريا برسن رحمت آور و مرا ببخشاي و سپس اين رباعي را زمزمه كرد :

بر آب دو ديده نمم رحمت كن                                      بر سينه پرو سوزو غم رحمت كن

اي رحمت تو بيشتر از هر بيشي                    به من كه زهر كمي كمم ، رحمت كن

 

در اين هنگام مولانا *

 

* بيرون آمد و از او دلجويي كرد و گفت برو كه حق تعالي تو را رحمت كرد و آمرزيد .

 

شنيدني تاريخ :

 

مشهور است كه از جعفر برمكي،وزير هارون الرشيد هنگاميكه در اوج قدرت ** خود بود پرسيدند : دست چه مي خواهد ؟ گفت : مي خواهم ميخي بزرگ و چكشي بزركتر داشته باشم تا چرخ را در همين جا كه به نفع من است ميخكوب كنم تا نگردد و بخت از من زائل نشود اما چرخ روزگار گرديد و آل برمك مورد غضب هارون واقع شد و تا رومار گرديدند بين هارون الرشيد و همسرش زبيده بحثي در گرفت كه آيا فالوده گوراتر و خوشمزه تر است يا لوزينه (نوعي حلواي رقيق) عاقبت داوري را به عهده ابويوسف قاضي بغداد گذارده و نزد او رفتند ابويوسف پس از شنيدن موضوع مرافعه گفت : بر سر شيئي غايب كه نمي توانم حكم كنم بايد هر دو طرف دعوي را (يعني فالوده و لورينه را ) حاضر كنيد تا دلايلشان را بشنوم هارون دستور داد دو ظرف پر از فالوده و لوزينه حاضر كردند قاضي حريص و شكمو از هر كدام مقدار زيادي خورد تا آنكه هارون به كنايه گفت : دو طرف دعوي (فالوده و لوزينه) در حال از بين رفتن اند ولي هنوز مرافعه باقي است سپس كي مي خواهي حكم كني ؟ قاضي گفت : تا كنون دشمناني نيافته ام كه مانند اين دو حق به جانب باشند هر گاه يكي از دو بر حقانيت خود برهاني اقامه مي كند ديگري آنرا با دليل  دندانشكني رد مي كند ، اين است كه در حكم كردن جيران ماانده ام .

 

 

 

 

با تعارض در محیط کار چه کنیم؟!

قسمت دوم

لطيف احمدي

داستان مدیریت تعارض از همین جا شروع می شود و بحث های فراوانی راجع به آن وجود دارد. به چند استراتژی اشاره می کنم که توجه به آنها در تعارض های گروهی بسیار مفید است: تدوین اهداف فراگیر. بر آنچه طرفین در آن سهیم هستند باید تمرکز شود. این پرسش ساده را فراموش نکنیم: "چه اهداف مشترکی بستر لازم برای همکاری را فراهم می سازند؟"

جدا کردن افراد از مسأله. اگر در مباحث بر موضوع متمرکز شویم و نه شخص، به احتمال زیاد تمایلات شخصی برای کینه جویی و انتقام و سرکوب از میان می رود.

تمرکزبر منافع و نه مواضع.  این خواسته را مطرح کنیم: "به من کمک کنید تا علت طرفداری شما را از آن موضع درک کنم".

ابداع راهکارهایی برای منفعت طرفین. به عنوان مثال بگوییم: "اکنون زمان آن رسیده تا اهداف و علایق اساسی همدیگر را بهتر درک کنیم. بیایید راهی پیدا کنیم تا نیازهای هر دوی ما برآورد شود. شود".

از معیارهای واقعی استفاده کردن. تلاش کنیم جانب انصاف را نگه داریم. به عنوان مثال تفکر خود را از  "آنچه من می خواهم بدست آورم" به "آنچه برای طرفین منطقی و معنادار است" تغییر دهیم. به اميد داشتن محيط سالم و بدور از هر گونه تعارض نامطلوب

 

 

كوتاه و خواندني

مثبت فكر كنيم تا موفق باشيم

قورباغه اي كه برنده شد كر بود !!!

 

كيوان مرادي / منشي اورژانس بوعلي

روزي از روزها گروهي از قورباغه هاي كوچك تصميم گرفتند كه با هم مسابقه «دو» بدهند. هدف مسابقه رسيدن به نوك يك برج خيلي بلند بود. جمعيت زيادي براي ديدن مسابقه و تشويق قورباغه ها جمع شده بودند. و مسابقه شروع شد ... راستش كسي توي جمعيت باور نداشت كه قورباغه هاي به اين كوچكي بتوانند به نوك برج برسند.

شما مي توانستيد جمله هايي مثل اينها را بشنويد: «اوه عجب كار مشكلي!!»

«اونها هيچوقت به نوك برج نمي رسند!!»«هيچ شانسي براي موفقيتشون نيست!!» «برج خيلي بلنده!!»

قورباغه هاي كوچك يكي يكي شروع به افتادن كردند .بجز بعضي ها كه هنوز با حرارت داشتند بالا و بالاتري مي رفتند. جمعيت هنوز ادامه مي داد. «خيلي مشكله !!!» هيج كس موفق نمي شه!!

و تعداد زيادي از قورباغه ها خسته مي شدند و از ادامه دادن منصرف. ولي فقط يكي به رفتن ادامه داد. بالا ، بالا و بازهم بالاتر ... اين يكي نمي خواست منصرف بشه! بالاخره بقيه از ادامه ي بالا رفتن منصرف شدند بجز اون قورباغه كوچولو كه بعد از تلاش زياد تنها كسي بود كه به نوك برج رسيد! بقيه قورباغه ها مشتقانه مي خواستند بدانند او چگونه اين كار رو انجام داده ؟! اونا ازش پرسيدند كه چطور قدرت رسيدن به نوك برج و موفق شدن رو پيدا كرده؟ و مشخص شد كه ... برنده مسابقه «كر » بوده!!!

نتيجه اخلاقي اين داستان اينه كه : هيچ وقت به جملات منفي و مأيوس كننده ديگران گوش نديد... چون اونا زيباترين رؤياها و آرزوهاي شما رو ازتون مي گيرند چيزهايي كه از ته دلتون آرزوشون رو داريد. هميشه به قدرت كلمات فكر كنيد. چون هر چيزي كه مي خونيد يا مي شنويد روي عمال شما تأثير مي گذاره. پس : هميشه ... «مثبت فكر كنيد» و بالاتر از اون ، كر بشيد هر وقت كسي خواست به شما بگه كه به آرزوها تون نخواهيد رسيد. و هميشه باور داشته باشيد: «من همراه خداي خودم مي تونم همه كار بكنم»

 

 

رضايت مراجعه كننده هدف يا معيار؟

  قاسم سيدي /كارشناس راديولوژي

آنچه كه غلط موضوع است و بيشتر اذهان را به خود درگير مي سازد ، بحث رضايتمندي بعنوان هدف سازماني است اين در حالي است كه  جلب رضايت مشتري يا اصطلاحا مشتري مداري بيشتر متوجه سازمانهاي سودده و بعبارتي بنگاههاي اقتصادي است .ولي واضح و مبرهن است كه كاربرد چنين اصطلاحات و نگرشي نسبت به مراكز درماني دولتي خصوصا بيمارستانها چندان صحيح و بجا نمي باشد. زيرا اين بخش از سلامت سود آوري ندارد و حتي در طرح خود گرداني بيمارستانها ذكر شده كه طوري باشد تا سود و زيان بيمارستانهاي دولتي برابر گردد . با اين وجود  اشتراك آيتم رضايتمندي بين بيمارستانها و بنگاهها و سازمانهاي اقتصادي سودآور به نوعي ناشي از عدم تفهيم هدف از جلب رضايت است . در واقع بايد گفت كه برخلاف سازمانهاي سودآور كه هدفشان از جلب رضايت رسيدن به سود بيشتر است ، در بيمارستانها رضايتمندي ارباب رجوع در اصل معياري براي نيل به كيفيت بهتر خدمات است. يعني  هدف از جلب رضايت در بيمارستانها  بمنظوررسيدن به سود بيشتر نيست . اين موضوع و وضعيت اقتصادي بيمارستانها در كشورهاي توسعه يافته هم مطرح شده و در آن كشورها نيز بيمارستانها بعنوان سازمانهاي اقتصادي سودآور تلقي نمي گردند و اصطلاحي كه از نظر اقتصادي براي اين بخش از سلامت بكار مي برند ماركت فايلور (market failure) است به اين معني كه اين بخش اقتصادي سودآوري ندارد .از طرف ديگر در همين كشورها نيز بدنبال رضايتمندي ارباب رجوع هستند و سعي مي كنند تا ارزشيابي كاركنان و رتبه بندي آنها را بر همين اساس تعيين نمايند .در عمل رفتار خوب در كنار رضايت مشتري از ديگرآيتم هاي دخيل درخدمات ، معياري براي كنترل ميزان كيفيت خدمات در نظر گرفته مي شوند .

            في الواقع در كشور ما هم علاوه  نحوه برخورد كاركنان  مسائل ديگري نيز مانند نحوه ارئه خدمات ، اطلاع رساني و ... در ايجاد رضايتمندي دخيل مي باشد و اينجاست كه اين سوال پيش مي آيد آيا تجهيزات و امكانات بيمارستاني هم در ايجاد رضايتمندي سهم عمده اي را ندارند ؟ اگرچه به زعم اغلب ما قسمت عمده رضايت ارباب رجوع به رفتار و برخورد كاركنان بر مي گردد اما در عمل مي بينيم كه تنها عامل ايجاد رضايتمندي برخورد و رفتار شايسته نيست ،بلكه عوامل ديگري از قبيل تجهيزات پزشكي ، نو يا كهنه بودن ساختمان بيمارستان ،حتي رنگ در و ديوار و پنجره ها هم دركنار رفتار خوب ، كار بموقع و ...  در ايجاد رضايتمندي ارباب رجوع سهم بسزايي دارند اگر چه در نهايت با معيار رضايت از تمامي اين آيتمها ،  ميزان كيفيت خدمات رقم مي خورد .

 

رنج افزايش حقوق همكاران بهداشتي درماني

براساس ضريب افزايش حقوق سال 87 در فاصله 35 الي 60 هزار تومان مي باشد

اشاره : وانيار

 در يك روز شلوغ كاري كارگزيني شبكه بهداشت و درمان ،مهمان ناخوانده آنها گرديد . آقاي فتحي مسئول كارگزيني شبكه مثل هميشه در حين قاطعيت لب به خنده وانيار را تحويل گرفت و ما قبل از اينكه چيزي در رابطه با مصاحبه و چاپ اظهاراتشان بگوييم چند سئوال را در رابطه با افزايش حقوق و مزايا و صدور حكم هاي جديد از آقاي فتحي پرسيدم به سرعت داشت همه چيز را برايمان تعريف مي كرد اما وقتي گفتيم كه آقاي فتحي مي خواهيم اين مطالب را در وانيار منعكس كنيم خنديد و گفت پس بگو براي مصاحبه آمده ام . ايندفعه كاملا با احتياط چند سئوال وانيار را پاسخ گفت .

وانيار : آقاي فتحي حتما شما هم مي دانيد كه شايعات زيادي در رابطه با به تاخير افتادن اعمال درصد افزايش حقوق و مزاياي گفته مي شد حالا شما بفرماييد دقيقا از چه تاريخي دستورالعمل افزايش ضريب حقوق مزاياي كاركنان وزارت بهداشت به دست شما رسيده است ؟

آقاي فتحي: ببينيد من مي دونم شايد چيزهاي زيادي در رابطه با به تاخير افتادن صدور حكم ها گفته بشود و اين خود يك جو سراسري است دقيقا مورخه 23/ 3/ 87 آقاي دكتر فرشادان بر روي آن دستور داده اما چون اين دستور العمل بصورت كلي و  ضريب اعلام شده چند روز  هم طول كشيد تا براي آن جدول رسم كرديم و نحوه تاثير آنرا براي هر گروه محاسبه نموديم . اين كار يك پروسه است و مراحل مختلف دارد انشاللله با برنامه ريزيهايي كه كرده ايم تا اواخر نيمه اول تيرماه همه حكم ها را صادر خواهيم كرد .

وانيار :  در اين وضعيت پركاري شما شايد به نفع هردويمان باشد تا بصورت كلي سئوالات را مطرح كنيم شما بگوييد كه چه عواملي مانند گروه ، مدرك تحصيلي و... در اين افزايش حقوق مزايا تاثير داشته اند ؟

آقاي فحي : اين افزايش طبق  فرمولهاي خاص خود مانند ضرب عدد مبناي حقوق پايه در ضريب اعلام شده براي بدست آوردن حقوق مبناي سال 87 مي باشد  ضريب افزايش حقوق از 454 به 490رسيده است يا بگوييم پارسال حداقل دريافتي 150000تومان بود كه در سال 87 به 160000تومان رسيده است بر همين اساس ما جداولي تنظيم كرده ايم تا براي عدد هر گروه نحوه تاثير افزايش درصد را محاسبه كنيم اما در كل  بايد گفت رنج افزايش حقوق و مزاياي كاركنان از 35 الي 60 هزار تومان مي باشد .

وانيار : اقاي فتحي آيا بهمراه اين دستور العمل چيزي هم در رابطه با نظام هماهنگ مطرح  شده است يا نه و ثانيا اينكه تكليف ارتقاء شغلي ( فوق العاده ويژه ) در سال جاري چه مي شود ؟

در بخشنامه مربوط به افزايش ضريب سال 87 كاركنان وزارت بهداشت و درمان در رابطه با نظام هماهنگ گفته شده كه اميد است اين بخشنامه بتواند بستري را فراهم كند براي قانون خدمات كشوري و نظام هماهنگ . نوسانات افزايش حقوق و مزاياها هم از محدوده 35 الي 60 هزار تومان در همين زمينه مي باشد . در مورارتقا شغلي هم بگويم  كساني كه در سال گذشته فوق العاده ويژه شاملشان شده بود همچنان برقرار است و براي كساني هم كه امسال شامل گردند بعد از صدور حكم هاي جديد براي آنها هم شروع به نوشتن  خواهيم كرد.  

  وانيار: از اينكه وقت خود را در اختيار ما قرار داديد بينهايت سپاس گزاريم

 

 

 

 

دوو چواريَنة لة وةرگيَر دراوةكاني  خةيام

 

ئةحمةد حةيدةري

 

رابويَرة بةسةر بةرزي بةنان و ئاويَك            

سةردامةنةويَنة بؤ هةمو ناثياؤيك                 

لةم ذينة كةهةر دةميَكة ديَت ودةرؤا                        

مةردايةتي مةفرؤشة لة ثيَناو تاؤيك

قانع بيك استخوان چو كركي بودن

به زانكه  طفيل  خوان ناكي  بودن

بانان جوين خويش حقا كه به است

كالوره   به   پالوده    هركي  بودن

ئاي خؤزطة  ببا  ية  جيَطة  بؤ  سانةوةيةك               

لةم ريَطة ية دورة سؤر و  ثيَض  داندوةيةك               

سةد خؤزطة لة ثاش نةمان و ، كوسةو زةطيا   

بكراية  لة  طلَ  هؤميَدي  هةلَدانة وةيةك

         

 

لطايفي چند  

تهيه كننده :عثمان تاوانه/ امين اموال بيمارستان بوعلي

دعاي آسياب كردن: يكي از دراويش مقداري گندم براي آردكردن به آسياب برد. آسيابان گفت«وقت ندارم». درويش گفت:«اگر گندم مرا آرد نكني نفرين مي كنم تو و الاغت را «آسيابان گفت» اگر دعاي تو مستجاب است . از خدا بخواه گندم تو را آرد كند».

 

در راببند و برو: دزدي به خانه فقيري رفت و هر چه جستجو كرد چيزي نيافت چون خواست بيرون برود صاحب خانه كه گوشه اي خوابيده بود به او گفت: در راببند و برو ، دزد گفت : خيلي مال از خانه ات برده ام ، دستور هم مي دهي؟

دخالت در كار پزشك ممنوع: پير زني سخت مريض شد پسرش او را نزد پزشك برد پزشك بيماري زن را تشخيص داد و به پسر گفت: برو براي مادرت همسري جوان پيدا كن. پسر گفت: آخر پيرزنان را چه به شوهر؟ پير زن گفت: دستور پزشك را اطاعت كن و در كار او دخالت نكن.

پيامبر نه آهنگر: مردي ادعاي پيامبري كرد. حاكم گفت: معجزه ات چيست؟ گفت: هر چه بخواهي مي كنم. حاكم قفل بسته اي به او داد و گفت آنرا باز كن . پيامبر دروغين گفت : من پيامبرم ، نه آهنگر.

آي كيو:مردي از اهالي بغداد به قزوين رفت. پس از مدتي براي اهل خانه اش نامه اي نوشت و شرح سفر خود را داد كسي را كه قرار بود نامه اش را به بغداد ببرد نيافت. پس خودش عازم بغداد شد. وقتي به خانه رسيد اهل خانه از آمدن او شاد شدند و او را به درون دعوت كردند گفت به قصد توقف نيامده ام ،آمده ام اين نامه و شرح سفر را به شما برسانم و برگردم.

مهلت: مرد نزد دوستش رفت و گفت : بيست هزار تومان به قرض بده و يك ماه هم مهلت مي خواهم. دوستش گفت: پول ندارم، اما يك سال به تو مهلت مي دهم.

عيب الاغ: شخصي الاغي مي خواست بخرد. به بازار رفت و الاغي را پيدا كرد از صاحبش پرسيد؟ آيا عيبي در الاغ تو هست؟گفت: نه، فقط در گردن او ورمي به اندازه يك گندم، در پهلوي او زخمي به اندازه يك سيب، در شكمش غده اي به اندازه يك خيار و در سراسر پوستش دانه هايي به اندازه انگور وجود دارد مرد گفت پس اين الاغ نيست، مزرعه ميوه است.

الاغ ميانه رو: مردي روز سه شنبه سوار بر الاغ از كوچه مي گذشت. از او پرسيدند كجا مي روي؟ گفت: نماز جمعه گفتند: ولي امروز سه شنبه است گفت: اگر اين الاغ تنبل تا جمعه هم مرا به نماز برساند شانس آورده ام.

دست خالي:گداي چيزي طلبيد. صاحب خانه به او فحش داد گدا گفت: تو كه پول نمي دهي، چرا فحش مي دهي؟ صاحب خانه گفت : نخواستم دست خالي بروي.

 

 

شعري از فريدو مشيري

تهيه كننده :شيوا اميني

 

 

شايد محال نيست ...

آنكس كه درد عشق بداند

اشكي بر اين سخن ببخشاند:

اين سال كه ذره هاي دل بي قرار من

سر در كمند عشق تو ، جان در هواي توست

شايد محال نيست كه بعد از هزار سال،

روزي غبار ما را ، آشفته بوي باد،

در دور دست دشتي از ديده ها نهان،

بر برگ ارغواني،

پيچيده با خزان-

يا پاي جويباري،

چون اشك ما روان؛

پهلوي يكديگر بنشاند!

مار ار به يكديگر برساند!

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 21:31  توسط هیئت تحریریه  |